تبلیغات درون داستان

تبلیغاتی که کاملا زیرپوستی ناخودآگاه مخاطب را هدف گرفته و با تاثیرگذاری بسیار زیاد کالا را در ذهن او می نشاند.

یکی از روش های شناخته شده تبلیغات، استفاده از فضاهای غیر تبلیغاتی در رسانه هاست که در حقیقت در رسته تبلیغات نامحسوس جای می گیرد. بارزترین نمونه این روش، تبلیغات درون فیلم ها، سریال ها و یا ادبیات است.ر

تبلیغاتی که کاملا زیرپوستی ناخودآگاه مخاطب را هدف گرفته و با تاثیرگذاری بسیار زیاد کالا را در ذهن او می نشاند. این روزها چشم تیزبین می خواهد تا با کمی حوصله دید که در فیلم ها و سریالها مکثی کوتاه روی کرمی است که هنرپیشه زن بر صورتش می مالد و یا ماشینی که مرد موفق داستان سوار آن است چه زیبا از جلوی دوربین رد می شود در حالیکه تاکید روی مارک و نشان آن کاملا هویداست. و در حقیقت مخاطبان فیلم ها و سریال ها به دیدن انواع لوگو ها و محصولات برندهای مصرفی و فضا های خدماتی مانند رستوران ها ، هتل ها و باشگاه ها عادت کرده اند.

 براساس نتایج تحقیقات موسسه نیلسن مدیا، 10 تا 30 درصد بودجه ساخت فیلم‌های سینمایی محصول هالیوود در فاصله‌ سال‌های 2003 تا 2006 از طریق تبلیغات درون فیلمی فراهم شده است . شاید در ابتدا این تهیه کنندگان بودند که به سراغ اصحاب کسب و کا ر می رفتند و برای تولید فیلم و سریالشان از آنها درخواست حمایت می کردند ولی این روزها این صاحبان کار هستند که ارزش این نوع تبلیغ را درک کرده و حتی با پیش بینی فروش فیلم و سریال روی آن سرمایه گذاری می کنند.

مزیت این نوع تبلیغ این است که مخاطب هنگام تماشای فیلم ناخودآگاه با هنرپیشه ها همذات پنداری کرده و یا در سطحی پایینتر در بطن ماجرای فیلم فرو می رود و هنگامی که هنرپیشه مورد علاقه و یا تاثیرگذاری از کالای خاصی استفاده می کند، هنگام مواجهه با آن کالا در فروشگاه برای انتخابش تامل نخواهد کرد.

مزیت دیگر این تبلیغ این است که فضا برای نشان دادن وجوه تمایز و کاربرد های کالا گسترده است و منافع استفاده از محصول به طور نامحسوس به مخاطب نشان داده می شود.
اما کاربرد این تبلیغ فقط در فیلم و سریال خلاصه نمی شود که ادبیات نیز از آن مستثنا نیست. توصیف بخشی از داستان که در فضای خاصی می گذرد و یا تاکید بر مصرف نوع خاصی از کالا توسط یکی از نقش های داستان ها خود بخشی از این رود پر هیاهوی تبلیغات است.
شاید یکی از بارزترین این موارد داستان" سوکوراتازاکی بی رنگ و سالهای زیارتش" باشد. اثر داستان نویس معاصر ژاپنی هاروکی موراکامی است که در این رمان بخشی را به گفتگو در مورد شرکت تویوتا و برند جدیدش لکسوس می پردازد. از نحوه شکل گیری این برند تا مزایا و منافع آن.

و یا فیلم" ترومن" که کل لحظات فیلم نشان از سیطره تبلیغات بر زندگی و رفتار هنرپیشه ها دارد و چگونگی تبلیغات درون فیلمی را به سادگی به نمایش می کشد.
نمونه های این نوع تبلیغ شاید در عرصه بین المللی بیشمار باشند ولی در دنیای کند تبلیغات ایران شاید در سریال های شبکه خانگی بتوان رد پایی از آن دید که آنهم بسیار سطحی و آشکار است که البته به زعم نگارنده بیشتر به خاطر تاکید کارفرما بر نشان دادن کالا و محصولش است تا نابلدی کارگردان.
چرا که همانطور که در حوزه تبلیغات چاپی می بینیم که کارفرمای ایرانی دوست دارد تمام جزئیات کالا و خدمتش در بیلبورد و یا آگهی ها گنجانده شود مسلما بعید نیست که تمایل داشته باشد تا در چنین روش تبلیغاتی با ضرب و زور مطمئن شود تا بیننده به اندازه پولی که وی به تهیه کننده پرداخت کرده است محصولش را دیده و از کیفیت و کاربرد آن آگاه شده است!
اما در کل فارغ از بحث های زیادی که بر سر اخلاقی بودن و نبودن این روش درمیان است ، در دنیایی که از تبلیغات مستقیم اشباع شده است، تبلیغات نامحسوس در تاثیرگذاری بر مخاطب شاید کاربرد بهتری داشته باشند و باعث نشوند تا مستقیما واکنش دفاعی نسبت به کالا ( اتفاقی که این روزها به خاطر حجم بالای تبلیغات مستقیم و عدم دسترسی مخاطب به کالا می افتد) را برانگیزند.